مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
73
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
استار بر مثال ناصحى دوستدار « 111 » به وعاء سمع مجوف آدم و حوا آن آوازه برسانيد كه : « و ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِينَ » « 112 » ؛ و اين خبر بتأكيد قسم مؤكد گردانيد : « وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ . فَدَلَّاهُما بِغُرُورٍ » « 113 » . به حكم : « النّساء حبائل الشّيطان » نصيحت پرفضيحت آن دشمن دوست روى فتنه جوى ، در مذاق ذوّاق حوّا مؤثر شد . لطف طبع و نازكى جبلّت كه از غلبهء رطوبت بود ، دستبرد خود بنمود ؛ استرخاء نسيان به آن خير النسوان مستولى گشت ؛ بىسابقه تأمل و تدبر ، به هلاهل « هل أدلّكم عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى » « 114 » روى سوى شجرهء منهىّ عنها آورد ؛ و به اجتناى ثمرهء آن شجره مشغول شد ؛ و يك دانه كه برانداز خانه بود ، از آن درخت بچيد ؛ به نسيان ، نيمهء آن بدندان بگزيد . و اى بسا كه از پس آن لب به دندان بگزيد . نيمهء ديگر در دستش بماند « 115 » ؛ آن را از سر شفقت و مهربانى و اظهار حقوق يگانگى در دهان آدم نهاد . آدم نيز در آن دم چنان در دام بود كه از دانه و دامش خبر نبود . نسيان [ كه اصل اشتقاق « انسان » از آن است ] بر آدم مستولى گشت ؛ تا هر دو يك دانه را به حلقهء حلق فروبردند . پس نهى ربّانى ياد آوردند ؛ و در حيرت و فرياد افتادند ؛ شحنهء « اهْبِطُوا مِنْها » « 116 » بر در ايستاده ديدند ؛ حلي و حلل از بر ايشان يكانيكان پرّان شد ؛ برهنه بمانده ، از هر كه سترى « 117 » مىطلبيدند ، از هيبت حق ملتفت
--> ( 111 ) - ن : ناصحى دوست ( ش ) . ( 112 ) - ق ( س 7 - 20 ) و ما نهيكما - در قرآن چنين است : وَ قالَ ما نَهاكُما . ( 113 ) - ق ( س 7 - 21 و 22 ) و قاممهما - در قرآن چنين است : فَدَلَّاهُما . ( 114 ) - ق ( س 20 - 120 ) هل - در قرآن چنين است : هَلْ أَدُلُّكَ . ( 115 ) - ن : نيمهء ديگرش در دست بماند ( ش ) . ( 116 ) - ق ( س 2 - 38 ) اهبطوا . ( 117 ) - ن : از هر يك سرى ( ك - ش ) .